"در زندگی زخم هایی هست
که مثل خوره
در انزوا
روح آدم را آهسته میخورد ... "
میدونم
خوب میدونم که این تاوان اشتباهات و نادانی گذشتمه
برا همین میذارم که قشششننننگ روحمو صیقل بده ...
میذارم در انزوای روحم، ذره ذره آبم کنه ...
فقط تنهام نذار ...
نذار بیفتم تو گودالی که نمیتونم ازش سربلند بیرون بیام ...
ممنون که هستی و هوامو داری ...
خنجر واسه این سینه کافی نیست ...
از اتفاق ظاهرن سادهـــــ
از اتفاقی که نیفتاده ...
میخندم و از خنده می ترسم ...
"دردی که مرا نکشد
قوی ترم میسازد..."
برچسب:
نویسنده: کیارش بهرامی