تشخیص سرطان ریه با کمک حسگری از جنس گرافین - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:50
ایسنا نوشت: پژوهشگران انگلیسی تلاش میکنند با کمک یک حسگر از جنس گرافین، سرطان ریه را در مراحل ابتدایی آن تشخیص دهند.امکان دارد ماده شگفتانگیز گرافین، در آینده بتواند سرطان ریه را در مراحل ابتدایی تش
گوشی پزشکی جدیدی که با آن ذاتالریه را تشخیص میدهند - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:50
ایسنا نوشت: پژوهشگران آمریکایی یک گوشی پزشکی مبتنی بر هوش مصنوعی توسعه دادهاند که توسط آن میتوان بیماری ذات الریه را تشخیص داد.پژوهشگران "دانشگاه جانز هاپکینز" (Johns Hopkins University) ایالات متحد
تاثیر ویتامین «دی» در درمان سل - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:50
ایسنا نوشت: مطالعات محققان دانشگاه لندن نشان می دهد ویتامین D قادر به پاکسازی باکتری های سل از ریه است و می تواند بدون هیچ عارضه جانبی در درمان اشکال مقاوم به داروی موثر باشد.سل (TB) یک بیماری عفونی ن
سالهایی بین امید و ناامیدی - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 20:14
روزای خوبی نیست . هر روز دریغ از دیروز. هر خبر دریغ از خبر قبل. سیاست بی پدرمادری خودشو داره قششششنگ نشون میده. و مردان سیاست، که نمیدونم کجا بزرگ شدن که اینچنین از مهر و وفا و انسانیت و مسئولیت ، دورن. روزای خوبی نیست. رئیس جمهوری که میخاستیم(!)
روز مرگی - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 20:14
امروز یه نفر از مشتریا که رفت بیرون در رو پشت سرش نبست . آقایی بود قد بلند که راننده تاکسی بود . حق بیمه ای که پرسیده بود هم زیاد نبود ، فکر کنم راضی هم رفت ولی نمیدونم چرا درو گذاشت باز . همیشه یکی هس که درو باز بذاره و مجبورم کنه دور بزنم تو دفتر
26 شهریور ِعجیبِ خوب ! - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 13:15
اولین بار که دیدمت ، شب بود. اومدی تا بابلسر ، تو هوای تاریک زیر نور لامپ زرد ، همو بغل کردیم. راه رفتیم. حرف زدیم. ناراحتی و لبخند و امید و ناامیدی رو باهم تقسیم کردیم. و بعد تو سکوت ، روی تاب نشستیم و به صدای موجای دریا که میخورد به صخره گوش دادیم . یادت میاد؟! 5 سال پیش بود ! 5 سال از این رفاقت م...
دوستانی دارم بهتر از آب روان ... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 13:15
بعضیا به دنیا میان تا بعضیای دیگه بتونن این دنیا رو ، زیبا ببینن. اگرچه که "فاصله تجربه ای بی هوده است" ولی این بیهودگی باعث نمیشه که بعضی حس ها از بین برن یا حتا کمرنگ بشن. نه این فاصله ، با همه ی خر بودنش ، با همه ی آزاردهندگیش، نمیتونه کاری کنه که به این حس خوب ِ آشنایی خدشه ای وارد بشه . دوستایی...
یک عدد دایی ِ کچل ِ خوش خنده ی عشق! - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 13:15
به نظرم هر کسی تو دنیا ، باید یه دونه "دایی مجید" داشته باشه. یه دایی مجید که خوب و قشنگ و تلخ ، درواقع ، واقعی دنیا رو ببینه. و اگه بلند میخندی ، اگه از برنامه هات میگی ، اگه احساس تنهایی میکنی، اگه حرفای سیاسی اجتماعی میزنی ، اگه میخای مستقل باشی ، اگه دلایلت رو برای هنوز ازدواج نکردن میگی ، بفهمه...
لطفن به سمت راست ، شلیک "نکن" رفیق ... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 13:15
میدونم هستی میدونم میبینی شاید بعضی وقتا حواست نباشه ، ولی میبینی حالا ببین ناهید رو که روزهااااس ذره ذره آب شده و میخاد یه ذره "خودش" باشه ، ببین نمیخام زیاد بنویسم خستم ازینکه این چندوقت همش مرور کردم این مشکلات و ناحقی ها و حرف ها و دلشکستگی ها رو ...فقط اینکه حواست بهشون باشه یه کاری کن آمو منصو...
تفاهم، نه تفاهم در مفهوم که تفاهم در "فهمیدن"! - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 13:15
آنچه دو روح خویشاوند را در غربت این آسمان و زمین بیدرد دردمند میدارد و نیازمند و بیتاب یکدیگر میسازد دوست داشتن است.و من در نگاه تو ای خویشاوند بزرگ من؛ ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود و در ارتعاش پراضطراب سخنتشوق فرار پدیدار دیدم که تو تبعیدی این زمینی! و من این روزها، این روزها که حس میکنم و می...
boyhood - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:01
اولین باری که این آهنگو گوش دادم ، بعد از جدا شدنم بود. چند روز بعد از "نه" گفتنم. تا طلوع آفتاب نشسته بودم پشت سیستم و ریپیت میشد و اشک میریختم. بلند گریه میکردم. میخاستم خودم باشم و به فکرم اعتماد کنم. میخاستم رها بشم از هرچی که چهارچوب درست میکنه. تصمیمی گرفته بودم و نیاز داشتم که پاش وایسم. حتا ...
' - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 7:58
تولد شیش سالگی آروشا . یه بغض تازه با چسبوندن هرکدوم از عکساش. اشک ها وسط رقصیدن و رفتن به گوشه سالن. تولدی پررررراز خنده و خوشی ولی تو دلامون همش بغض و دلتنگی! بغل ها و بوسیدنای متفاوت آروشا و صدیقه و علی. هیشکی حرفی نمیزنه، نمیگه که دیگه معلوم نیس کی بشه برا آروشا تولد بگیریم، ولی ... امشب موقع شا...
غم سیاه است، غم شیرین و کوتاه کودکان آبی ست ... * - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 7:58
چه پست های ناخوشی گذاشتم تو این چندوقته ! :/محض عذرخاهی و رد شدن ازشون ، شما و خودم رو به یه متن زیبا مهمون میکنم "در همان خانه كاشان ، كه بچگی ام آنجا تمام شد ، خیلی مار دیده ام. یك روز نزدیك اطاق آبی بودم، گنجشكی غوغا كرده بود ، سرچینه بلند خانه كه از گلوله های هواخواهان نایب حسین روزن روزن بود ، ...
انگار زیر آب دارم نفس عمیق میکشم - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 6:29
اینجوری نمیشهسخته دیگه تحملشسخته که بخندم و وانمود کنم که همه چی اوکیهوانمود کنم اذیت نمیشم ؛ اذیتم نمیکنینمیتونم دیگه الکی چهارتا جمله خوب بگم و با یه لبخند احمقانه تمومش کنماولین اقدام پاک کردن هر روزه ی هیستوریهو بعد ، مستقیم و بدون ایهام و لفافه میگم خسته شدم ازبسکه از سوختن ها و دردها و ناله ها
یادی برای سنگ ؟! - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 6:29
فکر نکردم به زندگیم .فکر میکنم به زندگیم ..و باید فکر کنم به زندگیم ...
در گستره ی بی مرز این جهان تو کجایی ؟ - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 6:29
ساعت 12 و نیم شب ، تو اتاق زیر کولر با شکم سیر پای لپ تاپ ، نشستم به پسربچه ای فکر میکنم که صورتش کثیف بود و موقعی که هوا تاریک بود تو خیابون بود و مشغول کار !و وقتی ازش میپرسی میخای چه کاره بشی ، میگه آقشال(آشغال) جمع کنم و بفروشم . و وقتی میخای از چیزهایی که تو دلش هست خبردار بشی ، چیزایی که وقت
آهای! کسی که خبر داری ... - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 6:29
آهای خبردار !مستی یا هشیار؟! خابی؟! یا بیدار ؟! تو شب سیاه و تاریکاز چپ و راست از دوور و نزدیک یه نفر نه هزار نفر نه میلیونها نفر دارن جااار میزنن ...آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه هامون شدی آآواار دستتو بردار از گلوهامون ..کوچه های شهر پر ولگرده دل پر درده ...شهر پر مرد ! و پــــر نامرده ...آها
سخته که سخت نگیرم ! - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 5:59
کاش آدما رو با ذهنیت قبلی قضاوت نکنیم گاش تغییراتو ببینیم کاش بفهمیمشون و البتهاینکه کسی مثل ما نیست ، دلیل بر این نیست که خوب نیست ... پ.ن: خونواده ، همونقد که عزیزه ، میتونه آزاردهنده هم باشه ...پ.ن: تو که ادعا میکنی میشناسی منو، ، وقتی کوتاه جواب میدم و خرفی نمیزنم بدون که اونموقع حوصله ندارم . ه...
تجاوز به جسم/روح/فکر ... - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 7:27
کجایی خدا کجایی که اینجا انقد مزخرف و غیرقابل تحمل شده که هر لحظه هرلحظه هرلحظه اتفاق ناخوشایند و دردناک میشنویم و میبینیمچه میکنی که یکم سر ور سامون نمیدی به اینجا مشغول کدوم دنیای دیگه ایچرا انقد صبوری؟؟؟ چطووور انقد صبوری؟؟ میفهمی اصلن؟؟ میبینی؟ که چیییی میگذره تو این خراب شده؟ اگه میبینی و هیچکا
چهار و بیست و دو دقیقه به وقت محلی - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 7:27
از ساعت ۲ و رب اومدم که بخابم و هنوز خابم نبرده. لعنت ب فکر و خیال الکی ... فکر و خیال درباره هیچی. هر سی ثانیه ازین دست به اون دست. الانه که گریه کنم چقد خستم چقد خابم میاد... این رختخاب و اتاق . نور سالن که از زیر در میاد و صدای قاشق چنگالا بوی تخم مرغ کاش میشد بگم بخاطر ایناس که خابم نمیبره ...

برچسب‌های مرتبط

در اولین دیدار چگونه باشیم؟ | در اولین دیدار چه بگوییم | در اولین دیدار با دوست دختر | شب را نوشیده ام | شب را نوشيده ام | نیمه شب شرعی | نیمه شب شرعی اصفهان | نیمه شب شرعی تبریز | نیمه شب شرعی مشهد | نیمه شب شرعی شیراز