نوشتن کار ساده ای نیست
باید حس های متفاوت و زیادی را در دلم یک جا جمع کنم
از درختان قطع شده ی اول کوچه گرفته تا درختان تنومند و سبز انتهای کوچه ..
اینکه چرا بعضی درختان قطع می شوند و بعضی دیگر پابرجا می مانند...
یاد خودم می افتم ...
شب گذشته خوب و خوش و خندان بودم و امروز ، حال حرف زدن با هیچکس را ندارم ... حتا خودم ..
امروز در آینه حتا مستقیم در چشم های خودم هم نگاه نکردم ...
امروز درختان اول کوچه هستم که سرم را بریده اند
مرغ سر کنده شده ام ، بی قرارم!
ساکتم
خشک و خالی ام ..
کاش شنبه بود تا دق دلی ام را سرش خالی میکردم
کاش نوزدهم بود تا نحسی اش را به جان می خریدم
کاش نزدیک پریودی ام بود تا به قرص پناه می بردم
دوتا فحش میدادم و کمی آرام میگرفتم ..
امروز هیچی ندارم ...
به هیچکس سلام نکردم ..
حالا می فهمم حال ساعت بی حرکت فلکه ساعت را
راستی در 12:47 دقیقه چه اتفاقی برایش افتاد که خشک شد!؟
چه غمگین شدم ...
حس آهنگ گوش دادن هم ندارم
دارم ، ولی فکر اینکه هر آن یک نفر بیاید و از توی آهنگ بِکِشدم بیرون ، حالم را میگیرد ..
چاره ام تنهایی ست
میدانم
تا تنها نشوم، تا راه نروم آرام نمی گیرم ...
چقد غر زدم
اح!
اصلن چرا اینطور کتابی نوشتم ؟!
حالا وقت لبخند است
لبخند برای دیگران
برای همسایه ها و مشتری ها
کاش میشد برای آنها هم لبخند را با ایموجی ارسال کرد ...
راستی! تابستان های سی سالگی گرمتر است ...
فقط میخام شکل خودم باشم ...
خداوندخدا عاشق است...
ما را در سایت خداوندخدا عاشق است دنبال میکنید
برچسب: برگرداندن کامپیوتر به یک روز قبل,برگرداندن سیستم به یک روز قبل,توان شناخت به یک روز,برگرداندن ویندوز به یک روز قبل,برگرداندن كامپيوتر به يك روز قبل,بازگرداندن سیستم به یک روز قبل,قیمت به روز یک مثقال طلا,قیمت به روز یک گرم طلا,یک روز به شیدایی,یک روز به یاد ماندنی, نویسنده: بازدید: 211 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 5:00