این روزها
این روزها که باید از آّبان ماهی شان نمور باشند
ولی پشت آفتاب سوزان پنهان شده اند
از ظهر های تموز هم دلگیرترند ...
دلم از ظهر
بهانه ی آن پالتوی نارنجی پشت ویترین را میگیرد
چه میفهمد که وقتی به خانه میرسم
باید عرق های پیشانی ام را با باد کولر خشک کنم ..!
ای خداوندخدا
نیمه ی آبان و کولر؟
کجای خلقتت این را نوشته بودی بی مرام !؟
نگفتی ما هم دل داریم؟
نگفتی با دلمان چه کنیم وقتی پشت ویترین پالتوی نارنجی میبیند ؟
هوم ..
یک چیزهایی را باید برایت تعریف کنم
شاید نمیدانی !
ندانستن که عیب نیست
بپرس تا برایت بگویم ...
بگویم که اگر روزها به آذر برسند و آفتاب همچنان بی پرده بتابد
دیگر طاقتم طاق میشود !
میروم پای پله های کنار کارون مینشینم و زار میزنم
آنقدر که اشکم هایم تبخیر شوند و به آسمان برسند و ابرها بر سر این شهر گریه کنند ...
عجالتن
تا حرف هایم با خداوندخدا به جایی برسد
ای آفتاب
لطفن کمی خسته شو !
از جلو آیینه ی خالق برو کنار
کمتر بتاب
و بگذار ما هم
در خیابان ها و پل های شهر
زیر نم باران و سوز دلچسب آبانی
خودمان را گم کنیم ...
خداوندخدا عاشق است...
ما را در سایت خداوندخدا عاشق است دنبال میکنید
برچسب: نیمه شب شرعی,نیمه شب شرعی اصفهان,نیمه شب شرعی تبریز,نیمه شب شرعی مشهد,نیمه شب شرعی شیراز,نیمه شب در پاریس,نیمه شبان خلوت است,نیمه شب شرعی کرمان,نیمه شب شرعی اهواز,نیمه شب, نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 18:46