میخام بدون فکر به آینده عاشق باشم
عاشق همه چیز و همه کس
عاشق همه چیز و یک نفر
عاشق خوبی ها
خاستن ها
زیبایی ها
هدف ها ...
میشه، نه؟
مگه چقدر زنده م که بخام برا هر چیزی دلیل و برهان و منطق جور کنم!؟
توی این دنیای مسخره و هردمبیل که هیچیش سر جاش نیست
مگه چقدر ارزش داره!؟
واقعن چقدر...!؟
اگه جسمم رو نمیتونم رها کنم و برم جاهایی که میخام، روحم و فکرم رو که میتونم...
میتونم روحم رو پرواز بدم
حتا اگه زیاد اوج نگیره
ولی نمیخام سکون داشته باشه
نمیخام تنها باشه
نمیخام بترسه ...
شکستن تابوها رو خیلی وقته یاد گرفتم
تابوهای کوچیک و بزرگ
شخصی و اجتماعی
نباید رهاش کنم
خط قرمزهای بیخودی چیزی نیست که بخام بهش تن بدم ...
دیشب چقدر آروم شدم وقتی سهراب هم گفت:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ
شناور باشیم ...
پ.ن: منظورم از عشق، چیزی فراتر از تعریف معموله. منظورم حسیِ که بتونه آرومم کنه، هیجان بده،لبخند بده، حتا گریه و اشک و درد ... عشق به خوبی هایی که هست.. درد از خوبی هایی که نیست ...
به نظرم تنها چیزیه که ارزش داره ...
خداوندخدا عاشق است...
ما را در سایت خداوندخدا عاشق است دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 5:17