غم سیاه است، غم شیرین و کوتاه کودکان آبی ست ... *

خرید بک لینک

چه پست های ناخوشی گذاشتم تو این چندوقته ! :/
محض عذرخاهی و رد شدن ازشون ، شما و خودم رو به یه متن زیبا مهمون میکنم

"در همان خانه كاشان ، كه بچگی ام آنجا تمام شد ، خیلی مار دیده ام. یك روز نزدیك اطاق آبی بودم، گنجشكی غوغا كرده بود ، سرچینه بلند خانه كه از گلوله های هواخواهان نایب حسین روزن روزن بود ، ماری می خزید، به لانه گنجشك سر زده بود ، بچه گنجشك را بلعیده بود ، خواستم تلافی كنم ، تیر كمان دستم بود ، نشانه گیری ام حرف نداشت . اما هر چه زدم نخورد. و مار در شكاف دیوار تمام شد ، در یك اسطوره ، مال Earaja ها ، ماری به شكارچی تیرهایی هدیه می كند كه هرگز به خطا نمی رود ، دقت در نشانه گیری مدیون مار است . bina كه شكارچیان كارائیب و آرداك و وارو با خود دارند ریشه در خاكستر مار دارد. نباید به روی مار نشانه رفت .
آن همه مار دیدم ، هرگز نكشتم ، نتوانستم ، زبگفرید اژدها كشته بود ، نزدیك ننده ، زیر درختهای توت ، یك مار جعفری دیدم ، ایستادم ، نگاه كردم تا لای علف ها فراموش شد ، اما چیزی كه ندیده بودم ، یك روز نزدیك سر طویله ، دیدم : دو مار به هم پیچیده ، نقش سنگهای Nagakkal ، استعاره ای از معنویت آمیزش بارور ، Mercure خواست دو مار رزمنده را سوا كند ، چوبدست طلایی خود را میانشان انداخت ، بی درنگ هر دو آرام و هماهنگ دور چوبدست پیچیدند ، انگار هر مس ، در سرزمین قصه ساز آركادی ، با چوبدست خود دو مار را از هم سوا كرد ، جرات كشتن در ترس من گم بود ، من بچه بودم ، هركول ده ماهه بود كه با هر دست یك مار خفه كرد ، من هركول نبودم ، خواستم با تركه ای كه دستم بود جفت را بكوبم ، ترسیدم : اگر ضربه من نگیرد ، آن وقت چه می شود ، انگار صدای آكریپا بلند بود ، Coelius Agrippa گفته بود: مار با یك ضربه نی می میرد ، اگر ضربه دوم را بزنی جان می گیرد . دلیلش چیزی نیست مگر تناسبی كه اعداد میان خود دارند " شاید با یك ضربه نمرد ، فضیلت تعداد تا كجا بود ، من امروزی از دانش سری اعداد چه دور افتاده ام ، مصریها و مردم كلده آن را بسط دادند ، چینیها شناخت عمیقی از آن داشتند .

دویدم تا اطاق سر حوضخانه در آن طرف باغ ، عموی كوچك را صدا كردم ، تفنگ دولول سر پر خود را برداشت و با من تا سر طویله دوید ، مارها را دیدیم ، عمویم نشانه رفت ، عمویم معنی دو مار به هم پیچیده را بلد نبود ، نه از اساطیر خبر داشت ، و نه تاریخ ادیان خوانده بود ، در چاردیواری خانه ما لفظ Ahimsa یا معادل آن بر زبان نرفته بود ، قوس قزح كودكی من در بیرحمی فضای خانه ما آب می شد ، عمویم نمی دانست كه برخورد با دو كبرای به هم آمیخته برای هندوی جنوب چه معنی بلندی دارد ، تا ببیند خود را كنار می كشد ، دستها را به هم می پیوندد، زانو می زند ، و دعایی می خواند . هندی آمیزش دو حیوان را گرامی می دارد. به همان شكل كه همزیستی انگل وار پاره ای از گیاهان را ازدواج می شمارد ،در آتارداودا . اشوتا انگلی سامی می شود تا تولد یك فرزند نرینه هست شود ، در مهابهاراتا ، pandu دچار لعنت شد و در هماغوشی از پا درآمد . چون غزال به جفت پیوسته ای را كشته بود ، عمویم اینها را نمی دانست .

نمی دانست كه اگر در اسطوره میسوری علیا مار ریشه دو درخت را نمی جوید . دو درخت ، پدر و مادر مردمان ، نزدیكی نمی كردند و آدم درست نمی شد. از رابطه مار و آب و باروری خبر نداشت ، نه به چشم اهل هند نه به دیده بومیان آمریكا و ... نخوانده بود كه در كیمیاگری دو مار به هم پیوسته گوگرد و جیوه اند. در راه خلق كیمیا، كه یونانیها به مار نیروی شفابخش نسبت می دهند ، لیگورها با مقایسه مار و جویبار به rite باروری فكر می كنند ،ourouboros ، مار سر به دم رسانده ، زندگی بی فساد معنی می دهد ، نو آغازی همیشگی همه چیز ، در قصه غریق افسانه فرعونی مار است كه دریانورد مغروق را نجات می دهد ، مار بزرگ درخت Hesperides را پاس می دهد. كبرا دریای Acvzttha است...
عمویم به این حرفها كاری نداشت ، با تفنگ ساچمه ای خود نشانه رفت ، سر یكی از مارها از تن جدا شد ،مار دیگری سوا شد و پا به فرار گذاشت. و از در سر طویله به صحرا گریخت. Tiresias با عصای خود دو مار به هم خفته را كوفت و خود به زن بدل شد ، عمویم نشد."

بخشی از کتاب اتاق آبی/ سهراب سپهری
پ.ن: عنوان پست یه جمله از متنی هست که سالها پیش تو تلویزیون از یه نفر شنیدم. در وصف آبی،کودکان و جهان!

خداوندخدا عاشق است...

ما را در سایت خداوندخدا عاشق است دنبال می‌کنید

برچسب: سیاه,است,شیرین,کوتاه,کودکان, نویسنده: بازدید: 227 تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 7:58

صفحه بندی