
ایسنا نوشت: پژوهشگران انگلیسی تلاش میکنند با کمک یک حسگر از جنس گرافین، سرطان ریه را در مراحل ابتدایی آن تشخیص دهند.امکان دارد ماده شگفتانگیزxa0گرافین، در آینده بتواند سرطان ریه را در مراحل ابتدایی تش...
ادامه مطلب
ایسنا نوشت: پژوهشگران آمریکایی یک گوشی پزشکی مبتنی بر هوش مصنوعی توسعه دادهاند که توسط آن میتوان بیماری ذات الریه را تشخیص داد.پژوهشگران "دانشگاهxa0جانزxa0هاپکینز" (Johns Hopkins University) ایالات متحد...
ادامه مطلب
ایسنا نوشت: مطالعات محققان دانشگاه لندن نشان می دهد ویتامین D قادر به پاکسازی باکتری های سل از ریه است و می تواند بدون هیچ عارضه جانبی در درمان اشکال مقاوم به داروی موثر باشد.سل (TB) یک بیماری عفونی ن...
ادامه مطلب
xa0 روزای خوبی نیست . هر روز دریغ از دیروز. هر خبر دریغ از خبر قبل. سیاست بی پدرمادری خودشو داره قششششنگ نشون میده. و مردان سیاست، که نمیدونم کجا بزرگ شدن که اینچنین از مهر و وفا و انسانیت و مسئولیت ، دورن. روزای خوبی نیست. رئیس جمهوری که میخاستیم(!)...
ادامه مطلب
امروز یه نفر از مشتریا که رفت بیرون در رو پشت سرش نبست . آقایی بود قد بلند که راننده تاکسی بود . حق بیمه ای که پرسیده بود هم زیاد نبود ، فکر کنم راضی هم رفت ولی نمیدونم چرا درو گذاشت باز . همیشه یکی هس که درو باز بذاره و مجبورم کنه دور بزنم تو دفتر...
ادامه مطلب
xa0 اولین بار که دیدمت ، شب بود. اومدی تا بابلسر ، تو هوای تاریک زیر نور لامپ زرد ، همو بغل کردیم. راه رفتیم. حرف زدیم. ناراحتی و لبخند و امید و ناامیدی رو باهم تقسیم کردیم. و بعد تو سکوت ، روی تاب نشستیم و به صدای موجای دریا که میخورد به صخره گوش دادیم . یادت میاد؟! 5 سال پیش بود ! 5 سال از این رفاقت میگذره و ما هر روز ، هر بار که خوشی ها و ناراحتیامونو باهم شریک میشیم ، بیشتر "آجی" میشیم . بیشتر...
ادامه مطلب
xa0 بعضیا به دنیا میان تا بعضیای دیگه بتونن این دنیا رو ، زیبا ببینن. اگرچه که "فاصله تجربه ای بی هوده است" ولی این بیهودگی باعث نمیشه که بعضی حس ها از بین برن یا حتا کمرنگ بشن.xa0نهxa0xa0این فاصله ، با همه ی خر بودنش ، با همه ی آزاردهندگیش، نمیتونه کاری کنه که به این حس خوبxa0ِ آشنایی خدشه ای وارد بشه .xa0دوستایی که وبلاگ به من داده ، رفاقتایی که از این دنیای مجازی ، واقعی و دیداری شد ، چیزیه که باعث میشه ...
ادامه مطلب
xa0 به نظرم هر کسی تو دنیا ، باید یه دونه "دایی مجید" داشته باشه. یه دایی مجید که خوب و قشنگ و تلخ ، درواقع ، واقعی دنیا رو ببینه. و اگه بلند میخندی ، اگه از برنامه هات میگی ، اگه احساس تنهایی میکنی، اگه حرفای سیاسی اجتماعی میزنی ، اگه میخای مستقل باشی ، اگه دلایلت رو برای هنوز ازدواج نکردن میگی ، بفهمه و اگه هم مخالفت باشه ، انقدر خوب برخورد کنه و منطقی حرف بزنه که راضی باشی و درباره خودت و کارات...
ادامه مطلب
xa0 میدونم هستیxa0میدونم میبینیxa0شاید بعضی وقتا حواست نباشه ، ولی میبینیxa0حالا ببینxa0ناهید رو که روزهااااس ذره ذره آب شده و میخاد یه ذره "خودش" باشه ، ببینxa0نمیخام زیاد بنویسمxa0خستم ازینکه این چندوقت همش مرور کردم این مشکلات و ناحقی ها و حرف ها و دلشکستگی ها رو ...فقط اینکه حواست بهشون باشهxa0یه کاری کن آمو منصور چهار صبا دیگه یادش نره چه حرفایی زدهxa0یه کاری کن ناهید ....اینا لیاقتشون از زندگی خیلی بیشتر از...
ادامه مطلب
xa0 آنچه دو روح خویشاوند را در غربت این آسمان و زمین بیدرد دردمند میدارد و نیازمند و بیتاب یکدیگر میسازد دوست داشتن است.و من در نگاه تو ای خویشاوند بزرگ من؛ ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود و در ارتعاش پراضطراب سخنتشوق فرار پدیدار دیدم که تو تبعیدی این زمینی! xa0 و من این روزها، این روزها که حس میکنم و میبینم و میشنوم و فکر و جسم و دلم هشیار است، سخت نیازمند یک خویشاوندم. ...
ادامه مطلب
xa0 اولین باری که این آهنگو گوش دادم ، بعد از جدا شدنم بود. چند روز بعد از "نه" گفتنم. تا طلوع آفتاب نشسته بودم پشت سیستم و ریپیت میشد و اشک میریختم. بلند گریه میکردم. میخاستم خودم باشم و به فکرم اعتماد کنم. میخاستم رها بشم از هرچی که چهارچوب درست میکنه. تصمیمی گرفته بودم و نیاز داشتم که پاش وایسم. حتا اگه اشتباه میبود.و حالاxa0همین امشب که دنبال یه چیزی ام تا حال خرابمو ویران کنه تا فردا از نو بسازمش...
ادامه مطلب
تولد شیش سالگی آروشا . یه بغض تازه با چسبوندن هرکدوم از عکساش. xa0اشک ها وسط رقصیدن و رفتن به گوشه سالن. xa0تولدی پررررراز خنده و خوشی ولی تو دلامون همش بغض و دلتنگی! xa0بغل ها و بوسیدنای متفاوت آروشا و صدیقه و علی. هیشکی حرفی نمیزنه، نمیگه که دیگه معلوم نیس کی بشه برا آروشا تولد بگیریم، ولی ...xa0 امشب موقع شام که یکم از جمع جدا شدم، به این فکر میکردم که چطور برا رفتن خودم انقد راحت حرف میزنم، ولی نوبه علی اینا، از الان همممش بغضم! xa0چطور این یه ماه تموم میشه؟ xa0هرشب با بالش خیس؟xa0تا وقتی وا...
ادامه مطلب
xa0 چه پست های ناخوشی گذاشتم تو این چندوقته ! :/محض عذرخاهی و رد شدن ازشون ، شما و خودم رو به یه متن زیبا مهمون میکنمxa0 "در همان خانه كاشان ، كه بچگی ام آنجا تمام شد ، خیلی مار دیده ام. یك روز نزدیك اطاق آبی بودم، گنجشكی غوغا كرده بود ، سرچینه بلند خانه كه از گلوله های هواخواهان نایب حسین روزن روزن بود ، ماری می خزید، به لانه گنجشك سر زده بود ، بچه گنجشك را بلعیده بود ، خواستم تلافی كنم ، تیر كمان دستم بود ، نشانه گیری ام حرف نداشت . اما هر چه زدم نخورد. و مار در شكاف دیوار تمام شد ، در یك اسطو...
ادامه مطلب
اینجوری نمیشهسخته دیگه تحملشسخته که بخندم و وانمود کنم که همه چی اوکیهوانمود کنم اذیت نمیشم ؛ اذیتم نمیکنینمیتونم دیگه الکی چهارتا جمله خوب بگم و با یه لبخند احمقانه تمومش کنماولین اقدام پاک کردن هر روزه ی هیستوریهو بعد ، مستقیم و بدون ایهام و لفافه میگم خسته شدم ازبسکه از سوختن ها و دردها و ناله ها...
ادامه مطلب
xa0 فکر نکردم به زندگیم .فکر میکنم به زندگیم ..و باید فکر کنم به زندگیم ......
ادامه مطلب
xa0 ساعت 12 و نیم شب ، تو اتاق زیر کولر با شکم سیر پای لپ تاپ ، نشستم به پسربچه ای فکر میکنم که صورتش کثیف بود و موقعی که هوا تاریک بود تو خیابون بود و مشغول کار !و وقتی ازش میپرسی میخای چه کاره بشی ، میگه آقشال(آشغال) جمع کنم و بفروشم .xa0و وقتی میخای از چیزهایی که تو دلش هست خبردار بشی ، چیزایی که وقت...
ادامه مطلب
xa0 آهای خبردار !مستی یا هشیار؟!xa0خابی؟! یا بیدار ؟!xa0تو شب سیاه و تاریکاز چپ و راستxa0از دوور و نزدیکxa0یه نفر نهxa0هزار نفر نهxa0میلیونها نفر دارن جااار میزنن ...آهای غمی که مثل یه بختکxa0رو سینه هامون شدی آآواار xa0دستتو بردار از گلوهامون ..کوچه های شهر پر ولگردهxa0دل پر درده ...شهر پر مرد ! و پــــر نامرده ...آها...
ادامه مطلب
xa0 کاش آدما رو با ذهنیت قبلی قضاوت نکنیمxa0گاش تغییراتو ببینیمxa0کاش بفهمیمشونxa0و البتهاینکه کسی مثل ما نیست ، دلیل بر این نیست که خوب نیست ... پ.ن: خونواده ، همونقد که عزیزه ، میتونه آزاردهنده هم باشه ...پ.ن: تو که ادعا میکنی میشناسی منو، ، وقتی کوتاه جواب میدم و خرفی نمیزنم بدون که اونموقع حوصله ندارم . هی پشت سر هم پیام و وویس نفرست . اونم از حال افسرده ات ! xa0 ...
ادامه مطلب
کجایی خداxa0کجایی که اینجا انقد مزخرف و غیرقابل تحمل شدهxa0که هر لحظه هرلحظه هرلحظه اتفاق ناخوشایند و دردناک میشنویم و میبینیمچه میکنی که یکم سر ور سامون نمیدی به اینجاxa0مشغول کدوم دنیای دیگه ایچرا انقد صبوری؟؟؟ چطووور انقد صبوری؟؟ میفهمی اصلن؟؟ میبینی؟ که چیییی میگذره تو این خراب شده؟ اگه میبینی و هیچکا...
ادامه مطلب
از ساعت ۲ و رب اومدم که بخابم و هنوز خابم نبرده. xa0لعنت ب فکر و خیال الکی ... فکر و خیال درباره هیچی. هر سی ثانیه ازین دست به اون دست. xa0الانه که گریه کنمxa0 چقد خستم چقد خابم میاد...xa0این رختخاب و اتاق . نور سالن که از زیر در میاد و صدای قاشق چنگالا بوی تخم مرغxa0 کاش میشد بگم بخاطر ایناس که خابم نمیبره ...xa0 ...
ادامه مطلب